فاطمه جان احمدى
179
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
مىشود . كلىترين تعريفى كه از هنر دينى به معناى اعم و هنر اسلامى به معناى اخص بهدست دادهاند ، از اين قرار است : هنر مكاشفهاى است از صور گوناگون هستى در روند تجربه يا مهارتى عرفانى كه در قالب كلام ، موسيقى ، تصوير ، تجسمى ، نمايشى و يا معمارى در دسترس همگان قرار مىگيرد . « 1 » با اين توصيف ، هنر اسلامى مجاهدهاى زيباشناسانه است تا به شناخت مبدأ هستى نايل آيد و انسان را به حقيقت ماورايى و « رب اعلى » پيوند دهد . در اين تعريف « رب اعلى » كه حقيقتى ماوراى عقول است ، جوهرهء ذات هنر اسلامىخواهد بود . بدين معنا ، هنر اسلامى مكاشفهاى است كه حقيقت ماورايى را ترسيم مىكند و هنرمند مىكوشد با اتصال به منبع عظيم فرهنگ اسلامى و پيوندى درخور با سرشت اسلام - كه همان توحيد و شهود رب اعلى است - به خلاقيتى عظيم و شگرف برسد و هنرى مانا را به جامعه ارزانى نمايد . روژه دوپاسكيه مىنويسد : زمينه بنيادين همه هنرهاى صدر اسلام ، خداى احد و واحد است و مظهر اينْ « وحدت در كثرت » است ؛ يعنى هنرى كه بىشمارى را در يكتايى ، و يكتايى را در بىشمارى نشان مىدهد و هنرمند اسلامى بىآنكه از فرديت خود رهايى يابد ، نمىتواند به نمايش اين وحدت در كثرت بپردازد . « 2 » هنرمند مسلمان با نگاهى ژرف ، نكتهسنج و آگاهانه به سير و سلوك و معرفتى عالمانه مىپردازد و در بازگشت از عالم معنا تمامى احساس و ادراك خود را در آفرينشى درخور توجه و خلاقيتى هنرى ( از جنس ماورايى ) بهكار مىبندد . آدمى در اين تلاش عاشقانه ، بر گرد نظام هستى در تب و تاب است و اثرى را خلق مىكند كه بخشى از شكوه و عظمت كائنات در آن موج مىزند . اين مجموعه بديع هنرى با تركيبى از رنگ ، تذهيب ، اسليمى ، خط ، وزن و آهنگ تا آخرالزمان باقى مىماند ؛ زيرا هنرمند مسلمان جهان هستى را - كه مجموعهاى جهتدار است - با انجام و سرانجامى معلوم شهود مىكند كه هرگز بىهدف نيست . هنرمند متعهد مسلمان ، در اين مكاشفه به خوبى در مىيابد كه اين سراى فانى و موقت چند صباحى بيش نيست و او مرغ باغ ملكوت است و
--> ( 1 ) . زهرا رهنورد ، حكمت هنر اسلامى ، ص 49 . ( 2 ) . روژه دوپاسكيه ، سرگذشت اسلام و سرنوشت انسان ، ترجمه علىاكبر كسمايى ، ص 226 .